تبليغاتX
آب بابا داد
تجربه های نوشتن
 

 

 

به دلیل درگذشت ناگهانی ام این دکان تعطیل است.


 به اینجا مراجعه کنید:

www.arshamparsi2001.wordpress.com


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

*  پنجشنبه 1386/12/09 ساعت  17:59   | 

*  یکشنبه 1386/10/30 ساعت  8:55   | 

*  یکشنبه 1386/10/30 ساعت  8:53   | 

 

آن زن زیبا دستانش را به آن آب زد و بر پیشانی ام خطی کشید بالا به پائین، راست به چپ.

گونه هایم را لمس کرد تا در من حلول کند. پاهایم لرزید و بر زمین افتادم. آنجا نبودم.

دستان آن زن را بر روی سینه هایم حس کردم. چشمانم نمی دید. گونه هایم خیس از اشک. بدنم گرم و یا شاید داغ شد. گردنم بی اختیار به طرف صورتش چرخید. در گوشم زمزمه می کرد کلمات گذشته ام را و چه شیرین، چه آشنا بود واژگانی که آن ها را گم کرده بودم. نفس نفس می زدم هق هق می کردم داغ داغ بودم که نجوای هله لویا-یش سردم کرد.

در آغوشم گرفت. فشرد. گفت دوستت دارم. می داشتم. از امروز بیشتر می دارم. به درونت آمد و چه آسان. مبارک باد حلول-اش بر تو. مبارک باد لمس کردنش

.

*  دوشنبه 1386/08/28 ساعت  7:49   | 

 

-- توضیح: این نوشته شعر و یا قطعه ای ادبی نیست. این نوشته فقط تراوش های ذهنم در روز تولدم است. --

 

بیست و هفت

نمره ی قبولی، نمره ی هفت

روز صفر زندگی ام 20 بود به آن ور که این ور است  و   29 به این ور که آن ور

2 روز از صفر زندگی ام که گذشت جنگ بود و جنگ جنگ تا پیروزی

بمب بود و توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد

مرگ بود و مرگ بر، مرگ بر صدام

خون بود و دشمن، هنوز نفهمیدم کجاست دشمن

صفر زندگی ام در 9 بود به آن ور که این ور است و در 6 به این ور که آن ور

کودکی ام شعارش بود مرگ، مرگ بر مرگ بر 

کودکی ام خاطره اش بود جنگ، جنگ، امتحان در جنگ، جنگ در امتحان، امتحان در سنگر تا مُچ پایم گِل بود شُل

امتحان ریاضی کودکی ام در صدای تق تق ضد هوایی جنگ، توپ بود بر سر سنگر، خمپاره های داغ بر تن، تن داغ در جلو حوضچه ی حیاط سرد

مداد قرمز دو لبه ام زیر دست و پای ترس کودکانه ی جیغ و فریاد گم شد

اشکم ریخت مادرم در راه مدرسه ام دوید ترسید از ترس بمباران کلاس درس

در انتظار در آغوش کشیدن پسرش دوید

دوید

پسرش در هراس سنگر دوید

اشکم ریخت از ترس بمب، ترس از پیدا نکردن مداد قرمز دو لبه ام

گوشه ی دیوار و چارچوب کلاس و نقطه امن

راضیه معلم کلاس اول ام از آژیر ممتد قرمزی که ترس هدیه داشت می ترسید و می دوید برای سنگر یا برای پسرش در مدرسه آن طرف تر

ترس و دلهره ای که از آمدنم با آمدنش بود شده بود، یکی دو تا نبود

ترس از جنگ صدا آژیر بمب خون سوزن و آن راز، ترس از راز، راز ترسناک

همه گذشت به پلک زدنی و گائیده شد چشم

کودکی ام جنگ بود

نوجوانی ام یادواره ی جنگ بود

فیلم حرف شعار خاطره و ترس

مدرسه و شاگردی و اول بودن

دلهره از ترس و ترس دلهره داشتن از افشای ترس

جوانی ام ترس از جنگ

بیقراری بود و سکوت

عید صدا و سکوت

خودکشی و سکوت

سکوت و سکوت

سفر، سفر به این ور که آن ور بود

فریاد و سکوت

همه گذشت به پلک زدنی و گائیده شد چشم

امروز 27 است نگاه می کنم به 26 تا آخر

دست ببرم به پاشنه کفش و بکشم بالا برای 365 دیگر که بگویم امروز که 28 است نگاه می کنم به 27 تا آخر؟

آخر؟

هنوز نفهمیدم کجاست آخر

امروز

27 سال از روز صفرم گذشته

27 سال

 

*  چهارشنبه 1386/08/02 ساعت  6:38   | 

 

مجازات اعدام، مجازاتی غیر انسانی است و به دور باطل خشونت و انتقام در جامعه دامن میزند. مجازات اعدام در هیچ کشوری تاکنون باعث کاهش میزان جرم و جنایت نشده و به خصوص در کشورهای دیکتاتوری حربه ای قانونی و وسیله سرکوب و قتل مخالفان و دگراندیشان است. از سویی عوارض روانی مجازات اعدام در کوتاه و دراز مدت هم بر بازماندگان قربانیان و هم آنها که مجازات را اجرا می کنند مخرب است و از سویی دیگر از جامعه نسبت به خشونت و رفتار خشن حساسیت زدایی می کند. برای بنیاد جامعه مدنی، دموکراسی و نهادینه کردن حقوق بشر، احترام و امنیت برای دگراندیشان و تبلیغ فرهنگی خشونت پرهیز، لغو مجازات اعدام در ایران یکی از گام های اولین و پایه ای است.

ما امضاکنندگان این اعلامیه باورهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی متفاوتی داریم اما در یک هدف مهم و اساسی به اشتراک نظر رسیده ایم و آن اهمیت لغو مجازات اعدام برای جامعه ایران است.

ما از همه مردم می خواهیم فعالانه در کارزاری گسترده برای لغو مجازات اعدام در ایران شرکت کنند و با همبستگی خود به این خواسته ملی جامه عمل بپوشانند.

 

کمپین سراسری لغو مجازات اعدام

www.stopexecution.net          stopexecution@gmail.com

 

*  یکشنبه 1386/07/22 ساعت  22:32   | 

 

چند روز پیش سایت فارسی بی بی سی مطلبی با عنوان "تلاشی برای درک واقعیات جامعه ایران" منتشر کرد. بسیاری از مردم در این باره اظهار نظر کردند که باید به برخی از آنها پاسخ گفت.

لینک

 

" ما همجنسباز مثل کشور شما نداریم، در کشور ما چنین چیزی وجود ندارد"

این گفته محمود احمدی نژاد گرچه در سالن محل سخنرانی در دانشگاه کلمبیا، خنده حضار را به همراه داشت که فکر می کردند او به راحتی بر واقعیات جامعه ایران چشم بسته، اما از سوی جامعه همجنس گرایان ایران، مفهوم دیگری داشت.

آنطور که آرشام پارسی، دبیر کل سازمان دگرباشان ایرانی مستقر در تورنتو می گوید، این گفته آقای احمدی نژاد موضع گیری صریح دولت ایران را در مقابل همجنسگرایان نشان می دهد.

همجنسگرایی بین دو مرد در ایران و برطبق قوانین اسلامی جاری "لواط" و بین دوزن "مساحقه" نام دارد که هر دو با مجازات روبروست. از سوی دیگر، درآموزه های مذهبی اسلامی در بهشت وعده "قلمان" داده شده که همان مردان زیبارو هستند.

پذیرش همجنسگرایان در جامعه

به گفته رضا کریم زاده، روانشناس که روی مسئله همجنسگرایان درایران به طور ویژه تحقیق کرده، می گوید در همه مذاهب اسلامی هم این قانون جاری نیست و به عنوان مثال درمیان پیروان مالکی که یکی از چهار مذهب مهم اهل تسنن است، داشتن رابطه بین دو مرد چنانچه یکی از آنان مردی آزاد ودیگری غلامش باشد، اشکال شرعی ندارد.

زندگی مشترک دو همجنس در ایران در غالب یک خانواده، نه از سوی اجتماع و نه از سوی دولت پذیرفته نیست، اما وضعیت همجنسگرایان همیشه در ایران این گونه نبوده و این موضوع وابسته به دولت و وضع سیاسی هم هست.

بسیاری از صاحبنظران مسایل اجتماعی معتقدند که درصد مشخصی از افراد یک جامعه، همجنسگرا هستند و جامعه ایران هم از این قاعده مستثنی نیست و از سوی دیگر این موضوع در ادبیات وتاریخ ایران هم وجود داشته و بحث در باره غلام و شاهد در ادبیات کهن نشان از طبیعی بودن این موضوع در اذهان پیشینیان ما دارد.

اما اساسا مسئله همجنسگرایی در همه جای دنیا موضوعی حساس است و دربسیاری از جوامع غربی هم هنوز کاملا جا نیفتاده، اما از اواخر قرن نوزدهم به این سو، تمایل جنسی افراد، یعنی هم یا دگر جنس گرایی بخشی اصلی از هویت فرد بوده و همواره با اوست.

زندگی برای کسانی که شیوه ای به جز دگر جنسگرایی معمول را در ایران انتخاب کنند، چندان راحت نیست، تجربه های شخصی این افراد، نشان از درگیری مدام آنها با خانواده وجامعه برسر هویتشان دارد.

زندگی مشترک

بسیاری از همجنسگرایان در ایران مجبور به گزیدن یک زندگی معمول و حتی ازدواج می شوند، بسیاری از آنان بچه دار می شوند. اگر در خفا رابطه همجنسگرایانه خود را ادامه دهند همیشه با این نگرانی مواجهند که کسی آنرا بفهمد و اگر این کار را نکنند، برای همیشه خود را از یک رابطه جنسی لذت بخش برای خود محروم کرده اند.

با وجود این نمی توان حکمی کلی صادر کردو گفت که هیچ دو همجنسگرایی در ایران زندگی مشترک ندارند. در این موضوع مولفه های دیگری نظیر تمکن مالی و شغل و موقعیت اجتماعی افراد هم نقش دارد.

تلقی اغلب افراد در جامعه ایران از همجنسگرایان، کسانی است که صورتی متفاوت دارندو چنانچه مرد هستند خود را شبیه زنان می آرایاند واگر زن هستند ظاهری مردانه را ترجیح می دهند.

با وجود این تعریف این علمی این دو پدیده کاملا متفاوت است و نمی توان هموسکچوال یا همجنسگرا را ترنسکچوال نامید.

ترانسکچوال

هموسکچوال کسی است که کاملا از اینکه چه جنسیتی دارد آگاه است، یعنی اگر مرد باشد، چه به لحاظ جسمی و چه به لحاظ روحی مرد است و به لحاظ جنسی هم برایش اندام یک مرد، جذاب است. اما ترنسکچوال کسی است که اگر بدنی مردانه دارد، در روحیات و روان زن است و درواقع همیشه فکر می کند که اشتباهی رخ داده ونباید بدنی مردانه می داشت.

در جمهوری اسلامی ترنسکچوال ها، یعنی کسانی که خواهان تغییر جنسیت خود هستند را به عنوان بیمار تلقی کرده و آن را پذیرفته است.

همینطور فتوایی از آیت الله خمینی وجود دارد که اجازه داده که این افراد خود را تغییر داده ودرقالبی دیگر به زندگی ادامه دهند، برخی معتقدند که همجنسگرایان ایرانی با علم به این موضوع، تن به استفاده از هورمون جهت تغییر دادن خود می دهند تا بتوانند در قالب تازه به راحتی با همجنس رابطه داشته باشند.

با وجود این شهرزاد پور عبدلله مددکار اجتماعی در بلژیک که از نزدیک با ترنسکچوال ها کار می کند می گوید نمی توان تصور کرد که کسی که تن به چنین کاری می دهد به لحاظ روحی و جسمی ارضا خواهد شد. چرا که اساسا برای یک همجنسگرا، به هیچ عنوان بدن غیرهمجنسش جذابیتی ندارد. بنابراین نمی توان فکر کرد که یک مرد همجنسگرا پس از تغییرجنسیت باز هم مورد توجه، دیگر همجنسگرایان واقع شود.

هیچ کس به راستی نمی داند که همجنس گرایی یک موضوع اکتسابی است یا فرد همجنسگرا بدون اینکه انتخابی داشته باشد، چنین آفریده می شود.

موضوع این است که دید جامعه درباره همجنسگرایان در ایران به گونه ای است که همجنسگرایان مرد را بیشتر زنانه تصور می کنند و بنابراین رابطه دو مرد را به گونه ای می بینند رابطه ای برابر نیست و یکی از آنها حتما فاعل ودیگری مفعول است درحالیکه در زندگی واقعی همجنسگرایان، رابطه آنان به این شکل نیست.

گرچه در ایران، پدیده تغییر جنسیت از سالهاست که از سوی نظام اسلامی پذیرفته شده وحتی قوانین مربوط به آن از برخی از کشورهای غربی هم پیشرو تر است اما زندگی برای ترنسکچوال ها هم در جامعه ایران چندان راحت نیست.

 

 

نظرات شما:

جامعه ایران آن قدر مشکلات مهمتر دارد که نمی دانم چرا در مورد این موضوع اظهار نظر خواسته شده. مشکلات اعتیاد ، نان، مسکن دزدی، امنیت. واقعاً هدف از این نظر خواهی چیست؟ حسین – مشهد

 -- دگرباشان جنسی نیز جزئی از جامعه ایران هستند و حقوق دگرباشان جنسی، حقوق بشر است. نمی توان از حقوق بشر صحبت کرد و آن را متعلق به قشر خاصی از جامعه دانست. حقوق بشر متعلق به تک تک انسان هاست خارج از رنگ، نژاد، زبان، ملیت، جنسیت، گرایش های مذهبی و گرایش های جنسی. جامعه ایران با مشکلات عدیده ای روبروست و دگرباشان جنسی یکی از آنهاست.

 

 

در کنار مسأله همجنس گرایی، به مسأله پسربارگی و بچه بارگی نیز در ایران باید فکر کرد. این پدیده ناشی از دو عامل بوده و هست: نیاز عنان گسیخته جنسی، و انحراف شخصیتی. درهر دو مورد، یک بزه کاری به حساب میآید، و راه حل منطقی می طلبد. دکترعلی شریعت. کاشانی – فرانسه

-- اگر منظور از پسربارگی و بچه بارگی همان بچه بازی یا پدوفیلیا است باید آن را از همجنسگرایی جدا کرد. بچه بازی یک جرم است و همجنسگرایی یک گرایش جنسی. بچه بازی فقط منحصر به ارتباط با پسر ها نمی شود. داشتن هر گونه ارتباط جنسی با افرادی که به سن قانونی برای شروع روابط جنسی (16 سالگی در ایران) نرسیده اند جرم است و تجاوز محسوب می شود و به جنسیت آن ها مربوط نمی شود. نیاز عنان گسیخته ی جنسی و انحراف جنسیتی شاید دلیل برای تجاوز های جنسی باشد اما به گرایش جنسی افراد مربوط نمی شود. رفتارهای جنسی عاملی برای تعریف گرایش جنسی نیستند. به عنوان مثال عده ای اقدام به برقراری ارتباط جنسی با حیوانات می کنند و این یک گرایش جنسی نیست.

 

 

در ایران کدام حق عمومی ملت رعایت می شود . که حالا حقوق همجنسگرایان که درصد قلیلی را تشکیل می دهند رعایت شود؟ حسینی – تهران

-- حقوق خیلی از اقشار جامعه ایران رعایت نمی شود اما این دلیل نمی شود که چون همه تحت فشار هستند پس تلاشی برای رفع آنها صورت نگیرد. امروزه سازمان ها و افراد زیادی هستند که از حقوق انسان ها دفاع می کنند. سازمان های زنان، کودکان، فعالان سیاسی، گروه های مذهبی و همچنین دگرباشان جنسی.

 

با گفته های آرشام پارسی کاملا مخالفم، آقای احمدی نژاد چیز دیگری نمیتوانست در این مورد بگوید، حرف ایشان از روی برنامه ریزی نبود، من خودم در تهران زندگی میکنم و یک همجنسگرای علنی هستم، خانواده و آشنایان بعد از برون ایی من نظرشان نسبت به همجنسگرایی عوض شد، فکر میکنم برون آیی بهترین راه برای از بین بردن مشکلات همجنسگرایان در ایران باشد. همجنسگرا- تهران

-- در ارتباط با سخنان آقای احمدی نژاد در شماره ی 33 چراغ مطالبی نوشته شده است. خوشحالم که روند آشکارسازی شما موفقیت آمیز بوده است اما نمی توان آشکارسازی را راه حل مناسبی برای از بین بردن مشکلات دانست. آشکارسازی کردن شرایط ویژه ای نیاز دارد که ممکن است به راحتی فراهم نشود. بسیاری از دگرباشان ایرانی چنین شرایطی را ندارند. شاید زندگی در شهرهای بزرگ این فراید را آسان تر کرده باشد اما نمی توان تمام جامعه ایرانی را منحصر به شهرهای بزرگ دانست. در بسیاری از شهرهای ایران شرایط بسیار بدی وجود دارد که آشکارسازی کردن شاید به قتل فرد منجر شود. نمی توانیم تجربه های شخصی را به کل جامعه ی ایران تعمیم دهیم.

 

 

همجنس گرایی یا علت ژنتیکی دارد و یا علت روانی. در هر دو صورت باز هم انسان هستند و همنوع. ای کاش جامعه و فرهنگ ایران کم کم کمی tolerance را فرا میگرفت. درجواب ان شخصی که نوشته بود همجنسگرایی در حیوانات نیست: باید بگویم که چرا هست برای مثال دلفین. رضا – لندن

-- ژنتیکی بودن همجنسگرایی تنها یک فرضیه ی علمی است. همجنسگرایی به همان اندازه طبیعی است که دگرجنسگرایی.

 

 

من به عنوان یک انسان واقعا شرمنده هستم که بگویم حتی حیوانات هم به همجنسان خود نظری ندارند و ما ادمها در این مورد از حیوانات هم پیشی گرفتیم. علی – تهران

 

-- اگر بخواهیم این طور به تفاوت انسان و حیوان نگاه کنیم، انسانها خیلی کارهای دیگری می کنند که حیوانات انجام نمی دهند. به عنوان مثال انسان در غذا خوردن هم از حیوانات پیشی گرفته است. حیوانات یا گوشتخوارند یا گیاه خوار و ... اما انسان همه چیز خوار است و نه تنها میوه و گیاهان را می خورد بلکه لاشه ی حیوانات را نیز می خورد. کاری که خیلی از حیوانات انجام نمی دهند و گوشت خواری درصد عمده ی حیوانات را دربرنمی گیرد. آیا این را می توان به عنوان یک معیار برتری حیوان نسبت به انسان دانست؟ همانطور که گرایش به جنس مخالف در حیوانات وجود دارد گرایش به همجنس هم در حیوانات وجود دارد. به عنوان مثال در شتر، گاو، دلفین، پنگوئن و ... گرایش های همجنسگرایانه دیده شده است.

 

 

همجنسگرایی و همجنس دوستی در قالب عشق و رابطه جنسی واقعا طبیعیه و بیماری نیست و نمیتونه باشه. من در ایران با فردی در رابطه بودم و همدیگه رو از صمیم قلب دوست داشتیم. عشقی عمیق با محبت و مهربانی بین ما ایجاد شده بود ولی ما به خاطر شرایط جامعه و قوانین ضد بشری حکومت آخوندی ایران نمیتونستیم با هم باشیم و فقط بعضی وقتها میتونستیم با هم باشیم و از هم و وجود هم و عشق به هم لذت ببریم. تا اینکه به اجبار از سوی خانواده برای تحصیل به امریکا فرستاده شدم. این جدایی به حدی برای هر دو ما کوبنده بود که ما مریض شده بودیم و از راه دور برای جدایی که بین ما افتاده بود گریه میکردیم و اندوه بودیم. تا اینکه من دلمو باز کردم و این موضوع رو به یکی از آشناهای خودم تو امریکا فاش کردم. اون که فردی با سواد و با ادراک بود منو دلداری داد و گفت باید پارتنر خوداتو از ایران خارج کنیم. به کمک این فرد و به کمک یه جامعه همجنسگرای امریکایی کلیه هزینه و گرفتن ویزا برای پارتنر من تهیه شد و اونم بعد از سه سال جدای به امریکا آمد. دیدن اون در فرودگاه دنیای تازه بود. ما به مدت ۲۰ سال و اندیه که با هستیم و زندگی خیلی خیلی خوبی رو داریم. خیلی عادی و آکنه از عشق و محبت و صفا. مرتضی - امریکا

متاسفانه شعور جامعه ایران با درک مسایلی از این دست فاصله ای بسیار طولانی دارد. بعید می دانم حتی اندک درصدی از مردم ایران همجنسگرایی را پذیرفته شده بدانند. تصوراتی بسیار ابتدایی نظیر بیمار بودن انسانهای دگرباش مساله ایست که تا چندین سال دیگر نیز در ایران حل نخواهد شد. علیرضا-کانادا

-- به نظر من قبول همجنسگرایی تنها به منطقه ی جغرافیایی ایران بر نمی گردد و نمی توان آن را با شعور انسان ها سنجید. در خیلی از کشورهای غربی نیز این مسئله چالش بر انگیز است. معمولا انسان ها قبل از اینکه چیزی را بپذیرند و بشناسند، آن را انکار می کنند. پذیرفتن چیزهای جدید به راحتی امکان پذیر نیست. سال های بسیار زیادی است که برای جا انداختن برابری زن و مرد تلاش می شود. سال های طولانی است که برای شناختن مفهوم واقعی دموکراسی تلاش های جهانی شروع شده است. برخی از انسان ها با دریافت اطلاعات صحیح این موضوعات را درک کرده و پذیرفته اند و برخی هنوز نه. عامل اصلی نپذیرفتن مقوله های جدید از طرف مردم می تواند عدم امکان دست یابی به اطلاعات درست باشد.

 

 

به نظر من دفاع از هم جنس گراها كه يك عده انسان بيمار با افكار منحرفند نه تنها نشان دهنده احترام به حقوق انسان نيست بلكه به معناي لجن مال كردن هر چه بيشتر انسانيت است. به جاي به رسميت شناختنشان بايد درمانشان كرد. ليلي- تهران

-- اول باید دید انسانیت برای شما چه معنایی دارد. همانطور که انگشتان دست همانند هم نیستند انسان ها هم شبیه به هم نیستند و گوناگونی لازمه ی یک اجتماع است. آیا باید همه انگشتان دست به یک اندازه باشند؟ آیا باید همه ی انسان ها به یک رنگ باشند؟ آیا سیاه پوست بودن یک نقض است و باید درمان شوند؟ آیا اکثریت بودن دلیلی بر موجه بودن است؟

 

 

قبول نکردن موضوع همجنسگرایی سبب شده تا اکثر افراد این جامعه در ایران با یک بحران روحی و هویتی مواجه باشند. اگر روزی برادر یا دوست من بگوید که همجنسگرا است سعی می کنم تا جایی که برایم ممکن باشد از او حمایت کنم. از بین رفتن تبوی این موضوع در ایران غیر ممکن نیست زیرا شاهد بودیم که در بسیاری از جوامع از بین رفت و اکنون بطور منطقی با آن برخورد می کنند. تنها نیاز به آموزش دارد که متاسفانه از این دولت و تلویزیون نمی توان انتظار انجام چنین کاری را داشت. محمد-والنسیا

-- دولت و تلویزیون تنها وسیله ی اطلاع رسانی نیستند. مهم هستند اما راه های زیادی برای آموزش و اطلاع رسانی وجود دارد. سال ها پیش وقتی که جنبش آزادی خواهی در ایران شکل گرفت و بسیاری از انسان ها خواستار آزادی شدند تلویزیون نبود. تک تک و با شروع مباحث در گروه های دو و یا سه نفره شروع شد و زمانی رسید که همه از شرق و غرب، شمال و جنوب از آن با خبر بودند.

 

 

میخواستم از همه این سوال رو بپرسم که به چه دلیل خدا جنس مخالف رو آفرید؟ آیا تابحال دیدید که دوتا حیوان از یک جنس با هم همجنسگرایی داشته باشن؟ پس بیاییم و شأن ومنزلت انسان را پاس بداریم چراکه ما اشرف مخلوقات پروردگارمون هستیم. هاتف – تهران

-- به همان دلیل که جنس موافق را آفرید. به همان دلیل که انسان را آفرید. به همان دلیل که سنگ را آفرید. به همان دلیلی که تمام کائنات را آفرید. خداوند خالق است و خلق کردن صفت ذات او. شان و منزلت انسان کجاست؟ چرا اشرف مخلوقات پروردگارمان این همه جرم و جنایت می کند. چرا آدم ابوالبشر میوه ی ممنوعه می خورد؟ چرا قتل و غارت و تجاوز و ... در اشرف مخلوقات پروردگارمان بیداد می کند؟ با این عناوین تنها می خواهیم صورت مساله را پاک کنیم و از پاسخ طفره برویم. شان و منزلت انسان جایی است که انسان بماند و به تنوع انسان ها احترام بگذارد همانطور که پروردگارمان گفته است ما شما را به رنگ ها، زبان ها و گونه های مختلف آفریدیم. همجنسگرایان هم یکی از همان گونه هایی هستند که پروردگارمان آنها را آفریده است.

 

 

من فکر نمکینم همجنس گرایی نشانه تمدن و ازادی در یک کشور باشه، به نظر من این یک بیماریه که باید درمان بشه، چون دور از اصل و فطرت و طبیعت انسانه. فکر نمیکنم توی جامعه ایران این موضوع هیچوقت حل بشه و امیدوارم که این تابو همیشه توی این ملت بمونه. با شخصی هم که نوشته این همجنس گرایی به دلیل محدود بودن رابطه دختر و پسر در ایرانه مخالفم. در کشورهایی که رابطه آزاد بین دختر و پسر وجود داره چرا اینقدر همجنس گرایی وجود داره؟ هلن- دبی

-- همجنسگرایی نشانه ی تمدن و آزادی نیست. بیماری نیست. دور از اصل و فطرت و طبیعت انسان هم نیست. همجنسگرایی تنها یک گرایش کاملا طبیعی عده ای از انسان هاست. گرایش جنسی انتخابی نسیت. همانطور که عده ای تصمیم نمی گیرند که دگرجنسگرا باشند و به جنس مخالف خود علاقمند شوند عده ای هم تصمیم نمی گیرند که همجنسگرا باشند. بله همجنسگرایی ارتباطی به محدودیت رابطه دختر و پسر در جامعه ندارد.

 

 

من همجنس گرا نیستم ولی در یک جامعه باز و دموکراتیک زندگی میکنم و خوندن بعضی از نظرات باعث شرم و تاسفم میشه میخوام بدونم اصلا به من و شما چه ربطی داره که یکی همجنس گرا هست یا نیست. ما مردم ایران کی میخوایم یاد بگیریم به حریم خصوصی افراد احترام بذاریم. شما چه کاره ای که میگی اینا بیمارند و باید درمان شن؟ چرا نمیتونید سرتون رو تو کار و زندگی خودتون نگه دارید. ما ایرانی ها تا یادگرفتن معنای واقعی دموکراسی خیلی راه داریم. تا وقتی نفهمیم معنای حریم خصوصی چیه و بهش احترام نذاریم هرگز لیاقت آزادی و دموکراسی رو نداریم. فرهاد- ملبورن

-- متاسفانه بیشتر این صحبت ها دلیل بر جامعه دگرباش ستیز است. تا زمانی که دگرجنسگرایانی که به حقوق انسانی معتقدند در ابتدای صحبت هایشان بگویند "من همجنسگرا نیستم ولی ..." مشکل ما حل نخواهد شد. دلیل ندارد که دگرجنسگرا بودن خودمان را مطرح کنیم تا سخنمان اعتبار داشته باشد. گرایش جنسی ما ربطی به حمایت از حقوق دگرباشان ندارد. امروزه کمتر می توانیم در اظهار نظرهای مردانی که مدافع حقوق زنان هستتند بخوانیم که "من زن نیستم ولی ...". زمانی که حقی را محترم بدانیم بدون پروا و ترس از آن دفاع می کنیم.

 

 

این یک روش غلط و خلاف طبیعت و خلقت خداوندی است و نقطه ننگ خلاف از دیدگاه ادیان الهی است و سنگر احمقانه در مقابل منطق است. شما فرض کنید ما با استفاده از قطب مثبت و منفی برق روشنی ها می سازیم در حالیکه دو مثبت همه جا را خواهد سوزاند، و با استفاده از دو منفی هیچ چیز نمی توان ساخت. سخی

من فکر می کنم آفای احمدی نژاد اول از همه با کلمات بازی کرده اند، میان همجنس گرا، با همجنسباز تفاوت وجود دارد (رفرنس به مراجع عظام شیعه) ... در هر صورت همجنس بازی، خواهی و یا گرایی در فرهنگ مردم ایران از هر قشر و طبقه اجتماعی جایگاه خاص خود را دارد و وجود دارد. ولی به دلیل پیچیدگی های فرهنگ شرقی و پس از آن ایرانی هیچگاه به صراحت از آن سخن گفته نشده است. امیدوارم راهکار مناسبی برای فرهنگ سازی و دفاع از حقوق این اقلیت در کشور ما، ایران یافت شود.بهرنگ - تهران

همجنس گرایی یک خاصیت کاملا طبیعی است. و به نظر من همه آدمها مخلوطی از هوموسکشوال و هتروسکشوال هستند. تنها نکته منفی این است که در برخی جوامع (به خصوص غربی) هوموسکشوالیتی به عنوان یکی از نشانه های دگراندیشی تبلیغ میشه. به طوری که بسیاری از شهروندان این جوامع انتخاب میکنند که هوموسکشوال باشند. ایمان

-- این طور نیست. به عنوان نشانه ی دگراندیشی مطرح نمی شود و انتخاب ایجاد یک رابطه ی جنسی به عنوان گرایش جنسی آنها مطرح نمی شود. آیا تمام دگراندیشان همجنسگرا هستند؟ در خیلی از جوامع پذیرفتن حقوق همجنسگرایان یکی از معیارهای سنجش رعایت حقوق بشر و دموکراسی است.

 

 

من خودم یک دگر جنس گرا هستم. فکر میکنم هنوز مفهوم همجنسگرا در جامعه ایران وحتی خیلی از نقاط دیگه دنیا درست شناخته نشده و اغلب مردم ان را با بی بند باری جنسی اشتباه میگیرند همانطور که من ابتدا اینطور فکر میکردم ولی الان میدونم این یک احساس و گرایش غیر ارادی هست و انها با این صفت بدنیا امدند مثل اینکه کسی با رنگ چشم ابی بدنیا آمده واین برای انها مشکلات زیادی را به همراه داره از جمله اینکه اونها نمیتونند مثل ما ها بجه دار بشن وپیدا کردن زوج مناسب براشون خیلی مشکلتر وحتی غیر ممکنه ومن فکر میکنم اونها به محبت انسانهای دیگه نیاز دارند .اکثر آدمهای همجنسگرایی که من در ایران میشناسم انسانهایی زحمتکش مهربان با انضباط تحصیلکرده .... هستند البته باید بگم فشار شرایط خیلی باعث آزار اونهاست.امید وارم روزی کسی بخاطر احساسات شخصی خودش مورد آزار قرار نگیره. مهری - تهران

--  بچه دار نشدن، پیدا نکردن زوج مناسب و ... تنها ویژه ی همجنسگرایان نیست. آمارهای زیادی وجود دارد که قسمت عمده ی دگرجنسگرایان هم با زوج مناسب خود ازدواج نکرده اند و یا تعدادی بچه دار نمی شوند. این مسائل اجتماعی قابل حل می باشد. مثلا فرزند خواندگی یکی از راه های برطرف کردن این مشکلات است. اما باید متذکر شد که همجنسگرا بودن دلیل بر ناتوانی جنسی نیست. یعنی به دلیل همجنسگرا بودن نیست که توانایی بچه دار شدن را ندارند به دلیل ساختار فیزیولوژی است که مرد باردار نمی شود. همچنین همجنسگرا بودن دلیل بر داشتن نکات مثبت نیست. همجنسگرایان تافته های جدابافته نیستند. در بین آنها نیز همانند بقیه ی اقشار جامعه ممکن است ناهنجاری های اجتماعی دیده شود. به عنوان مثال تجاوز کردن ویژه ی دگرجنسگرایان نیست، همجنسگرایان متجاوز هم وجود دارد و یا اعتیاد فقط مربوط به دگرجنسگرایان نیست همجنسگرایان معتاد نیز وجود دارد. گرایش جنسی انسان عاملی برای تعیین رفتارهای اجتماعی نیست.

 

 

من یک هم جنس گرا هستم و از این جهت که این پدیده در الگوی خانواده و فرهنگی ما پذیرفته نیست وجدان رنجیده ای دارم و چندین سال است که با چشمانی گریان به خواب می روم. سیامک - اصفهان

هم جنسگرایی بیماری نیست. به افکاری تن دادن و جامه عمل پوشاندن است. افکاری که شاید کنج خیال خیلی از آدمها باشد و تنها زمانی مخالفت با اون شکل میگیره که از قبل تعاریف و حدود و محدودیتهایی (مثل پذیرفتن ادیان) برای آدم قابل ارزش باشه. از طرفی پذیرفتن حد و محدودیتها هم اثبات شدست (احترام و عدم مزاحمت به حقوق دیگران).حالا تصور کنید که هر ادمی به هر خواسته درونیش تن بده و تنها با شعار"زندگی من، خواسته من و..." تن بده چی پیش میاد! ....اکثر هم جنسگراها قبلا با جنس مخالف بودند وتنها به دلیل موفق نبودن توی تعادل ارتباطات رو به هم جنسگرایی میارن و غافل از اینکه جنس موافق هم تفاوتهایی با اون شخص داره که اگر قرار باشه که آدم فقط برای ارزشهای خودش بها بده و پذیرفتن ارزشهای دیگری براش سخت باشه (شبیه کاری که با خانواده یا جامعه یا دین کرده) چیزی جز به تعداد آدمهای دنیا قانون وصف کردن و تک گرایی به ارمغان نداره. گروه محدودی هم که از لحاظ ژنتتیکی دچار اختلال جنسی هستن، در ایران، بطور رایگان تغییر جنسیت داده میشن....این بحث وسیعتر از این حرفهاست! کوروش – وین

-- همه انسان ها آزاد هستند و آزادی دارند اما نباید این آزادی باعث آزار رساندن به دیگران شود. این مورد در اعلامیه جهانی حقوق بشر هم بیان شده است. اما بحث در اینجاست که دیگران نیز آزاد بودن انسان ها را سلب نکنند. مبارزه با نظام های دیکتاتوری به دلیل سلب آزادی های حقه ی مردم است. همجنسگرایان معمولا تمایلی برای برقراری ارتباط با جنس مخالف ندارند و اگر داشته باشند، تجربه های جنسی بوده است و معمولا بدلیل اینکه از اینگونه ارتباط رضایتی ندارند ادامه نمی دهند و شاید برخی این کار را یک روش محک زدن خود بدانند. همانطور که خیلی از دگرجنسگرایان هم حداقل یک بار با همجنس خود ارتباط برقرار کرده اند اما رضایت نداشته اند و دگرحنسگرا هستند. شاید نام بهتر آن همان تجربه های جنسی باشد که با گرایش جنسی متفاوت است. دگرجنسگونگان هم به صورت مجانی در ایران عمل نمی کنند و هزینه ی عمل آنها بیش از 6 میلیون تومان است و اکثر برای پرداخت این پول با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کنند و عده ی زیادی از آن ها سواستفاده می کنند.

 

 

همجنسگرایی کاملا طبيعيه و بنظر من ما بايد به شخصيت همديگه احترام بذاريم و قبول کنيم که همگی متفاوت هستيم. در ايران زياد خبری از احترام متقابل نيست و اين مشکل شامل همجنسگرايان هم ميشه. شيلا-کپنهاگ

اصلا نیازی نیست خودمان را گول بزنیم همه میدانیم که حرف احمدی نژاد حرف حداقل نود درصد مردم ایران بود. در هر کشوری یکسری مسایل همواره ناپذیرفتنی است همانطور که مسئله ساده ای مانند سر بریدن گوسفند در آمریکا یا هواداری ازافراطیون مسلمان بسیار زننده و حتی جرم تلقی میشود شما هم حتما انتظار داشته باشید در جامعه صد برابر سنتی تر ایران هم یکسری تابو وجود داشته باشد. این را هم اضافه کنم که کانادایی هایی که به استرالیا ، این کشور غربی و دموکراتیک می آیند از برخورد متفاوت و بعضا بد مردم با همجنسگرا ها تعجب و گله میکنند. من واقعا معتقدم که ایران مسایل بسیار مهمتری برای حل و نظرخواهی دارد. ریو-ملبورن

-- اول اینکه استرالیا کشور غربی نیست. در جنوب شرقی است. دگرباش ستیزی منحصر به یک محدوده ی جغرافیایی خاص نمی شود. همانطور که در ایران بدرفتاری با دگرباشان جنسی مشاهده می شود. در کشورهای دیگر هم مشاهده می شود. تفاوت در اینجاست که در برخی از کشورها دگرباشان جنسی پشتوانه ی قانونی دارند اما در برخی از کشورها با وجود تحت ظلم بودن و مورد تجاوز قرار گرفتن باز محکوم خواهند شد.

 

 

من یک همجنسگرای ایرانی هستم در یکی از دانشگاههای شمال کشور بعنوان عضو هیات علمی مشغول به کار می باشم. متاسفانه حتی در میان اساتید روشنفکر دانشگاه هم همجنسگرایی محصول صرف خروج از اخلاق و مستحق اشد مجازات می باشد. به همین دلیل همواره با نقاب دگرجنسگرا زندگی می کنم اگرچه هرگز ازدواج نخواهم کرد. رضا - مازندران

من اگر رند خراباتم گر زاهد شهر تو برو خود را ميباش . به نظر من انسانها همه با هم برابرند. کاش ميشد در جامعه به اين که مسئولين مملکت در دفتر، کارشون را چطور انجام ميدن پرداخت نه اينکه مسائل شخصی و اتاق خواب مردم. وقتی من با خانمم ازدوج کردم هيچکس از جامعه همجنسگرا مخالف ازدواج من نبود. نتيجه: چرا من مخالف زندگی انها باشم. فرزاد-کانادا

ای کسانی که موافق همجنسگرايی هستيد! همجنسگراهم شدن ويا بودن، سن و زمان و مکان ندارد. آيا دوست داريد ببينيد مادرتان همجنسگراست؟ اگر بفهميد پدرتان همجنسگرا شده چه ميکنيد؟ اگر بفهميد برادرتان با کاسب محل رابطه جنسی دارد چه حسی پيدا می کنيد؟ آيا افتخار ميکنيد؟ اين را بدانيد اگر همجنسگرایی در ايران باشد 95% در سنين نوجوانی است و آنهم به علت نبودن ارتباط جنسی با جنس مخالف. آندسته افراد در جوانی اين کار را کنار گذاشته و فقط دنبال جنس مخالفند مثل اکثر کشورها. احمدی نژاد راست گفته، ما همجنسگرا داريم اما نه مثل امريکا. محمد رسول-بوداپست

-- خیلی از پدرها و مادرها همجنسگرا هستند و به دلیل شرایط زمان ازدواجشان نمی توانستند گرایش خود را اعلام کنند و یا اصلا تحت تاثیر جامعه خود را بیمار می دانستند و با ازدواج کردن تصمیم به "خوب شدن" گرفته اند. غافل از اینکه این ازدواج مشکلات بیشتری برای آنها بوجود می آورد. بسیاری از زنان همجنسگرا که ناچار به ازدواج شده اند. توسط شوهران قانونی خود مورد تجاوز قرار می گرفتند. بسیاری از مردان همجنسگرا که پدر شده اند با خاطره ها و فانتزی های ذهنی خود با همسرانشان هم آغوش می شوند. در جامعه ای که صحبت از مسائل جنسی شرمسازی به دنبال دارد فهمیدن این مسائل راحت نیست.

 

 

آنچه احمدی نژاد گفت درواقع حرف اكثريت قاطع مردم ايران است. در واقع تبلور افكار عقب افتاده ايرانی بود. تاوقتی كه همجنسگرايان بتوانند از شرايط زندگی عادی در جامعه ايران برخودار باشند صد سال باقی مانده. سهراب - استکهلم

از آنجايي كه جامعه ايرانی اين قضيه را به شدت نا پسند مي داند ( حتي بيشتر از زنا) بنابراين اين افراد نمی توانند هويت خود را نشان دهند و البته نبايد هم اين كار را بكنند. بنابراين هم من و هم شايد بيشتر مردم ايران تا كنون زوج هم جنس گرا را نديده ايم و با آنها برخورد نداشته ايم. اگر فردی از خانواده من هم چنين خصلتی داشته باشد بايد سعی كنم كه او را از اشكالات اين مساله باخبر كنم و حتی در صورت نياز با وی برخورد كنم. محسن – دبی

--  چه برخوردی؟ او را بکشید؟ آتش بزنید؟ به پلیس تحویل دهید؟ از خانواده طرد کنید و حمایتش نکنید؟ اگر با این کار اشکالات کارش را گوشزد کردید و با او برخورد کردید و پس از آن با مشکلاتی از قبیل فرار از خانه، اعتیاد و ... مواجه شدید چه می کنید؟

 

 

ما در مملکتی اسلامی زندگی می کنيم...ما در قرآن در مورد اين مطلب آياتی داريم و آن اين است که قومی را پروردگار به دليل چنين مساله ای عذاب کرد...چرا؟...چون پروردگار يکتا زن را برای مرد و مرد را برای زن آفريد تا از هر جهت تکميل کننده يکديگر باشند...اين مطلب زير پا گذاشتن طبيعت است...گمان نمی کنم حيوانات هم چنين کاری انجام دهند (حالا شما نگوييد هست)...توهين به بشر است. حتی در ميان اتم ها هم دو بار هم نام يکديگر را مي ربايند. من اعتقاد دارم که اين افراد دچار يک نوع بيماری هستند که بايد درمان شود...درمان شود. امیر – تهران

-- در قران داستان قوم لوط آمده است و بسیاری بر این باورند که قوم لوط همجنس گرا بودن در صورتی که آنها همجنسگرا نبودند و تنها به دنبال هوسرانی خود به مردان تجاوز می کردند. اگر به دقت داستان قوم لوط را بخوانید متوجه خواهید شد که این یک گرایش طبیعی نبوده است بلکه تجاوز به حریم دیگران، بستن راه کاروانان و دزیدن و تجاوز کردن به آنها بوده که هیچ شکی در محکوم بودن تجاوز نیست.

 

 

*  یکشنبه 1386/07/15 ساعت  13:0   | 

   

تولدت مبارک!

صد سال به این سالها! بهترین آرزوها را برایت دارم.

عکس این کارت هیچ ربطی به تولد ندارد ولی خیلی صورت زرافه خنده دار بود، با این گوش های کجش.

کارت های دیگر قابل مقایسه نبودند. باید این را می گرفتم.

- شادی -

 

 Keep up the Awesome work

Your BiG gift is waiting for you ay my place. I hope it fits

- پویا -

 

You are one of these people
Happy Birthday
 
تولدت مبارک
با آرزوی رشد و شادابی روز افزون
 
- رها و تایلر -
 

و شادا، شادا که چنانی تو که اعتبار و افتخار این نام، نام ایرانی تبار پاک و آن مملکت پر شکوه قدیمی را در تمامی لحظات بودنت حفظ کرده ای، می کنی و خواهی کرد.

تولدت را تبریک می گویم.

امیدوارم که چون سبزه و درخت و گل که هر بهار از نو زاده می شوند، در هر تولدت از نو متولد شوی

- آیدین -

 

*  دوشنبه 1386/07/02 ساعت  8:33   | 

 

-- همجنسگرایی یک بیماری است. --

همجنسگرایی بیماری نیست. اختلال روانی نیز نیست. همجنسگرایی تنها یک گرایشی جنسی است. سال ها پیش بر این تصور بودند که همجنسگرایی یک اختلال روانی و بیماری است و قابل درمان می باشد اما در دهه 90 دانشمندان ثابت کردند که همجنسگرایی همانند دگرجنسگرایی تنها یکی از گرایش های گوناگون جنسی است و آن را از لیست بیماری های روانی خارج کردند.

 

 

-- همجنسگراها انسان هائی مهربان و هنرمند هستند. --

کلمه همجنسگرایی معرف خصوصیات و علایق مشخص و معینی نیست که فراگیر باشد. مهربان و هنرمند بودن ویژگی است که به گرایش و انتخاب جنسی ارتباطی ندارد.

 

-- چرا همجنسگرائي به نظر شما قابل احترامه؟ وقتي توي همه اديان توصيه شده كه افسار هوس رو در دست بگيريد و روابط سالم داشته باشيد چرا شما و بسياري مثل شما اينگونه ايد؟ --

متاسفانه بحث دقیقی بر سر مسئله همجنسگرایی و دین (به ویژه اسلام) انجام نشده است. باید دید تعریف روابط سالم و روابط هوس انگیز چیست. این تعریف با صرف نظر از نوع گرایشات جنسی می بایست بیان شود. اگر روابط سالم را تک شریک جنسی بودن، رعایت کردن بهداشت جنسی، عاشقانه بودن رابطه جنسی، داشتن اصول و چارچوب خانواده و ... بدانیم همجنسگرایی منافاتی با این اصول پیدا نمی کند و همانند دگرجنسگرایان امکان تشکیل خانواده، تعهد به یک شریک جنسی و ... وجود دارد. و روابط هوس انگیز که معمولا مقابل روابط سالم قرار می گیرد نیز باز ارتباطی به گرایش جنسی ندارد و بیشتر اصول و معیارهای اخلاق اجتماعی در تعریف این عبارات مد نظر قرار می گیرد.

 

 

 

-- آیا یک همجنسگرا می تواند با جنس مخالف هم رابطه داشته باشد؟ --

اگر منظور توانایی جنسی است، بله. اما اگر منظور از رابطه جنسی یک رابطه عاطفی – جنسی باشد که رضایت و خشنودی طرفین ملاک قرار گیرد معمولن همجنسگرایان علاقه ای به داشتن کنش جنسی با جنس مخالف ندارند. عده ای از مردم این گونه روابط را تجربه می کنند و به این نتیجه می رسند که از این گونه روابط خشنود می شوند و یا نه. به عنوان مثال تعداد زیادی از مردم تجربیات جنسی با همجنس های خود داشته اند اما همجنسگرا نشده اند و بر عکس همجنسگرایانی بوده اند که نه تنها ارتباط جنسی را تجربه کرده اند بلکه ازدواج کرده و در قابل خانواده نیز قرار گرفتند اما دگرجنسگرا نشدند.

 

 

-- نظرتون راجع به سکس با حیوانات چیه؟ --

داشتن رابطه جنسی با حیوانات یک گرایش جنسی نیست همانطور که داشتن هرگونه رابطه جنسی با کودکان از منظر اخلاق، قانون، علم و جامعه پذیرفته نیست. همجنسگرا بودن یک فرد دلیل بر عدم ثبات در تمایلات جنسی و تمایل به برقراری هر گونه رابطه جنسی نمی شود.

 

 

-- آیا می دانی خداوند بر سر قوم لوط چه آورد؟ --

بله. خداوند لوط پیامبر را به سرزمین ثمود فرستاد که دست از گناهان خود بردارند. مردم ثمود و عماره به گناه همجنسگرایی هلاک نشدند. آنها افرادی بودند که به دیگران تجاوز می کردند. آنها ازدواج کرده و خانواده تشکیل داده بودند. اما هوسرانی آنان به جایی رسیده بود که جلو کاروان ها را می گرفتند و به آنها تجاوز می کردند. آنها همجنسگرا نبودند زیرا لوط پیامبر بارها دختران خود را به مردان لوط وعده داد که دست از این تجاوز ها بردارند. داستان لوط در محکومیت تجاوز است. برای اطلاع بیشتر می توانید به مجله ماها ویژه نامه قوم لوط مراجعه کنید.

 

 

 

-- به عنوان یک مادر ایرانی ساکن امریکا می گویم شرم بر شما. --

اول اینکه باید ببینیم از مادر بودن، ایرانی بودن و سکونت در امریکا چه امتیازهایی می خواهیم بگیریم که بتوانیم بگوییم شرم بر شما. اگر این امتیازها داشتن حق تصمیم گیری و مالکیت، داشتن فرهنگ غنی و اصالت دار و روشنفکر بودن و متمدنانه بودن است باید برعکس بگوئیم که هر فردی به عنوان یک انسان کاملا آزاد و مختار است که زندگی کند و هیچ کس حق ندارد در زندگی شخصی دیگران مداخله کند تا زمانی که آزاری به دیگری وارد نشود.

 

 

*  پنجشنبه 1386/06/01 ساعت  5:53   | 

 

اگر:

ازدواج یعنی امضا کردن اوراقی برای متعهد بودن به شریک زندگی و جنسی

--- قبول ندارم ---

 

اگر:

ازدواج یعنی دادن تعهد و پایبندی به اصول و قراردادهای اجتماعی برای تشکیل خانواده

--- قبول ندارم ----

 

اگر

ازدواج یعنی تصمیم گرفتن برای دوست داشتن یک نفر در جنبه های مختلف

--- بد نیست، خوب است ---

 

حسابی درگیر این هستم که ازدواج کردن یعنی چه؟

 

*  پنجشنبه 1386/06/01 ساعت  3:40   | 

 

اول جواب چند سوال را بدهیم:

 

وقتی که من به اتاقی وارد می شوم که یک نفر بر روی صندلی چرخ دار نشسته است فکر می کنم که او .........

جامعه به من یاد داده است که ناتوانان جسمی به طور کلی .........

اگر فردی به من بگوید که ایدز دارد من فکر می کنم که .........

وقتی یک زن تنها را با گروهی از مردان می بینم فکر می کنم که .........

جامعه به من یاد داده است که سپاهپوستان به طور کلی .........

جامعه به من یاد داده است که احساس کنم سفید پوستان به طور کلی .........

وقتی یک مرد سیاه پوست را با یک زن سفید پوست می بینم که رابطه دارند فکر می کنم .........

وقتی یک مرد سفید پوست را با یک زن سیاه پوست می بینم که رابطه دارند فکر می کنم .........

جامعه به من یاد داده که مردم بومی به طور کلی .........

جامعه به من یاد داده که آسیایی ها به طور کلی .........

جامعه به من یاد داده است که عرب ها به طور کلی .........

جامعه به من یاد داده است که مذاهب شرقی به طور کلی .........

جامعه به من یاد داده است که مسلمانان به طور کلی .........

اگر فرزندم بگوید که دوست پسر/دختر جدید من یک یهودی است، فکر می کنم که .........

وقتی من به حرف های شخصی که زبان من را بلد نیست و یا لحجه بسیار بدی دارد، گوش میدهم، فکر می کنم که .........

اگر من در اتاقی باشم که زبان هیچ کس را نفهمم، احساس می کنم که .........

من فکر می کنم که مردمی که از شهرهای بزرگ می آیند به طور کلی .........

من فکر می کنم مردمی که از شهرهای کوچک و یا روستا می آیند به طور کلی .........

اگر من بگویم که فردی خیلی فقیر است، فکر می کنم .........

جامعه به من یاد داده است که زن ها به طور کلی .........

جامعه به من یاد داده است که مردها به طور کلی .........

من فکر می کنم زنانی که از مردان درخواست ازدواج می کنند به طور کلی .........

اگر یک فرد کور بخواهد رابطه ای را با من شروع کند فکر می کنم که .........

جامعه به من یاد داده است که دگرجنسگرایان به طور کلی .........

اگر یکی از دوستان نزدیکم به من بگوید که عاشق یکی از همجنس های خود شده است، فکر می کنم که .........

اگر یکی از دوستان نزدیکم (همجنس خودم) بگوید که عاشق من شده است، من .........

اگر فکر کنم که نسبت به همجنس های خودم کششی دارم پس من .........

جامعه به من یاد داده است که همجنسگرایان به طور کلی .........

جامعه به من یاد داده است که لزبین ها به طور کلی .........

اگر من یک زوج همجنس را با فرزندشان ببینم فکر می کنم .........

 

 

 

حالا

 

جامعه چه نقشی در تصمیم گیری و نگاه ما ایفا می کند؟

 

*  شنبه 1386/05/27 ساعت  11:41   | 

 

دستش را می گیرم و می روم تا آخر داستان پسرکی که دستش را ول کرده و دم دم مرگ بهانه مادر گرفتن به یادش آمده بود. بر می گردم و سر کیفش را که گرفته ام باز می کنم  سیب قرمزی که داخلش برایم گذاشته است را گاز می زنم و از دیدن خون لثه هایم که بر سیب مانده می ترسم.

دلم برای گرفتن سر کیفش تنگ شده

 

*  شنبه 1386/05/27 ساعت  11:26   | 

 

خورشید گران شد

ماهی تُنگ صیادی را صدا کرد که با او به کوهستان کلیمانجارو برود و آب سراب پُشتش را به نیت شفاعت جرعه جرعه ای کند شاید مرغ همسایه دست از شیون بردارد.

ماه احتکار شد.

 

*  شنبه 1386/05/27 ساعت  11:17   | 

 

هیچ مدل مو یا لباسی در هیچ کجای دنیا برای همجنسگرایان وجود ندارد و نمی توان با تکیه بر یک عکس یا یک مجله آن مدل ها را نشان همجنسگرایان دانست.

 

 

مقامات دولت جمهوری اسلامی ایران معمولا ترجیح می دادند که در ارتباط با مسائل جنسی و به ویژه همجنسگرایی در سخنرانی های خود اشاره ای نکنند. اما در دو سال گذشته  بر خلاف معمول چندین بار با این عبارات مواجه شده ایم که مفصل ترین آن همین چند روز پیش به بهانه ی طرح امنیت اجتماعی مطرح شد:

 

ژانویه 2006

پیام رهبری به مناسبت حج (1)

حضرت آيت الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي روز دوشنبه به مناسبت كنگره عظيم حج پيامي خطاب به مسلمانان جهان صادر كردند

... ارزشهاي غربي كه دركشورهاي آنان به فروپاشي اخلاقي و رواج شهوتراني و خشنونت و قانوني كردن همجنس بازي و فضاحتهاي ديگري از اين قبيل انجاميده قابل تقليد نيست. اسلام با ارزشهاي والاي خود، برترين منبع رستگاري انسانها است و نخبگان ملتها وظيفه حتمي بازخواني وترويج اين ارزشها را بر دوش دارند. ...

***

28 بهمن 84

خطبه ی آیت الله جنتی دبیر شورای نگهبان در نماز جمعه ی تهران (2)

... ای امریکا ای غرب، دنیا یک روز نیست. فردایتان را هم ببینید. من به شما عرض می کنم تمدن غربی فرهنگ غربی مخصوصا امریکای جنایتکار رو به سقوط جدی پیش می رود. کجا را شما آباد گذاشتید؟! جهات اخلاقی تان آباد است؟! شما نیومدید همجنس بازی را رسمی و قانونی کردید.! تُف بر روی شما. کاری کردید که در دنیا، بشر باید خجالت بکشد و از این بی شرمی و بی حیایی شما پیشانی اش عرق کند. ازدواج پسر با پسر!. (3)

***

13 تیر 86

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار گروه كثيرى از زنان نخبه‏ در آستانه‏ى سالروز ميلاد حضرت زهراى اطهر  (سلام الله علیها) (4)

... الان مسأله‏ى همجنس‏گرائى در دنياى غرب يكى از ابتلائات است. البته به رو نمى‏آورند؛ اما حقيقت قضيه اين است كه امروز براى انديشمندان و آنها يكى از دردهاى بزرگ و غيرقابل علاج شده است؛ چاره‏اى هم ندارند. آنطور حركت كردن، آنطور ادبياتِ پرده‏درانه و عريان در زمينه‏ى مسائل جنسى و ارتباط زن و مردم را به ميان آوردن، آنطور جنس زن را - يعنى همان بخش زيبا و لطيف و مستور و در پرده‏ى وجود بشر را - براى شغل، براى تبليغات، براى كار، به ميدان كشاندن، از لبخند او، از زيبائى‏هاى او، از جسم او، از چهره‏ى او براى ترويج فلان جنس بى‏ارزش و پست، براى به دست آوردن پول استفاده كردن، اين چيزها را هم دنبال خودش دارد؛ طبيعى است. اين كارها را دنياى غرب كرده، اين كارها را سياستهاى غربى كرده‏اند؛ مربوط به اديان هم نيست، مربوط به مسيحيت و يهوديت هم نيست؛ مربوط به سياستهاى جديدى است كه از حدود صد و پنجاه سال پيش - حالا دقيق نميتوانم عرض كنم - در دنيا رايج شده. ...

***

2 مرداد 86

گفتگو با قاضی سعید مرتضوی (5)

... ما مبنایمان در رابطه با اعمالی که افراد از خودشان ظهور و بروز می دهند قانون است در واقع اصل قانونی بودن جرم و مجازات ها بر رفتار و کردار افراد حاکم است. افراد نسبت به انجام اعمالی ممنوع هستند که در قانون، آن را جرم دانسته باشند و برای آن عمل مجازات مشخصی تعیین شده باشد. اگر که فعل یا عملی در قانون جرم شناخته نشده باشد و مجازاتی نداشته باشد ما حق نداریم افراد را نسبت به آن منع کنیم و افراد را دستگیر و مجازات نماییم. در واقع اگر چنین اقدامی انجام دهیم خلاف قانون و مقررات جاری کشور عمل کرده ایم. در رابطه با مدل مو و لباس بعضی از آقایان ، خب پسر ها و مردها آزاد هستند که مویشان بلند باشد، کوتاه باشد و یا بعضا بتراشند و مو نداشته باشند، ایرادی نیست. منتهی بحثی که اینجا مطرح است در بعضی از کشورهای غربی گروه های فاسدی است مثل هوی متال ها یا گروه های همجنس باز. گروه های فاسدی هستند که در واقع تبلیغ تیم و گروهشان را می کنند و در آن کشور ها اصلا اینگونه فساد ها، همجنس بازی و مسائل خیلی سخیف جرم نیست و در واقع تشکیل باند و گروه و ... ممنوعیتی ندارد. اینها می آیند و در واقع تبلیغ آن گروه و تیم شان را با مارک های خاصی می کنند. مثلا بلوزهایی وارد کشور شده بود و باب شده بود که در پشت آن بلوز ها با خط هایی هم که خیلی خوانا نبود نوشته بود I am object یعنی من یک مرد مفعول هستم(6). خب سردار عزیز و ارجمندمان جناب آقای رادان تعریف کردند که در توچال گزارش دادند که یکی از این جوان ها چنین لباسی پوشیده و برای کوهنوردی آمده است. همین ارشادی ]با حالت ارشاد کردن [ به او تذکر دادند که این جمله معنایش این است. وقتی که این فرد متوجه شده بلوزش را بیرون آورده و گفته اگر من می دانستم که این چیز را نوشته بلوز را تیکه تیکه می کردم. یا برخی از همین همجنس بازان مدل مویشان را یک مدل خیلی ناهنجار و مشمئز کننده و مدلی می زنند که با سایر افراد جامعه فرق داشته باشد و در واقع این مدل مو نشان دهنده این گروه همجنس باز و این گروه فاسد است. مدل های منحرف غربی که در واقع این مدل مارک آن گروه منحرف است مورد برخورد قرار خواهد گرفت. نیروی انتظامی فرد را دعوت می کند و می گوید که بر اساس این عکس و تصویر و این مجله ی خارجی و این مسائل، موی شما مدل افرادی هست که همجنس بازند. این فرد خجالت می کشد و خودش می رود و اصلاح می کند. بعد به آن آرایشگاهی که این مو را زده مراجعه می کنند و اگر دیدند این فرد عالما و عامدا و با آگاهی و سوء نیت چنین گروهی را ترویج می کند خب پلمپ می شود و با او برخورد می کنیم. اما اگر آن فرد هم اظهار بی اطلاعی کرد و معلوم شد سهوی بوده و سوء نیتی نداشته خب با او کاری نداریم و تذکر می دهیم تا دیگر تکرار نکند. بنابراین موی پسرها یا نوع مارک لباس آنها اگر مرتبط با مدل های منحرف غربی باشد یعنی در واقع نشان و مارک گروه های منحرف باشد، قریب به اتفاقشان بعد از دریافت تذکر و آگاهی دیگر استفاده نمی کنند و این برای نیروی انتظامی تعریف شده است. ولی اگر افرادی باشند که بدانند، عالما و عامدا و با آگاهی بخواهند این گروه را ترویج کنند در قانون در خصوص ترویج گروه های منحرف و فاسد  مقررات داریم، قانونگذار اجازه ی برخورد با آن افراد را داده است و ما با آنها برخورد می کنیم.

***

 

 

مرحله ی دوم طرح امنیت اجتماعی از اول مرداد ماه سال 1386 شروع شده است و این بار آقایان نیز به دلیل بدحجابی یا همان عدم پوشش مناسب با شئونات اسلامی و بدلباسی مورد تذکر و ارشاد نیروهای پلیس  ( به عبارت دیگر اخطار) قرار میگیرند. تنها پس از دو روز از اجرای این طرح 90 واحد صنفی پلمپ می شود و 800 خانم بدپوشش به پایگاه های پلیس هدایت شده و پس از اصلاح وضع ظاهری و دریافت مشاوره و سپردن تعهد آزاد می شوند و از آن میان 9 نفر که قبلن تذکر دریافت کرده بودند به مقامات قضایی ارجاع شده اند و در سه روز اول 9000 نفر زیر عنوان "بدلباس" تذکر دریافت کرده اند. (7) دامنه ی این طرح فراگیر تر از مرحله ی اول بوده و حساسیت های خاصی را برانگیخته است. زنان و دختران از پوشیدن مانتوهای تنگ و چسبان و روسری های رولی منع شده اند و پسران به دلیل مدل مو و لباس تذکر دریافت می کنند. گزارش ها حاکی از آن است که ماموران نیروی انتظامی از پسرها می خواهند تا دستانشان را بالا ببرند و اگر شکم و ناف آنها پیدا شد به دلیل کوتاه بودن لباس به آنها تذکر می دهند و این "تذکر دادن" به معنی ثبت اطلاعات و مشخصات آنها درسیستم های کامپیوتر همراه (8) است که چندی پیش نیروهای انتظامی به دلیل این طرح به آن تجهیز شدند. سرتیپ اسماعیل احمدی مقدم فرمانده ی نیروی انتظامی هدف بعدی پلیس را افرادی می داند که فساد را تئوریزه می کنند و اعلام می کند که گروه های منحرف مثل شیطان پرستان، فاسدان، هنجار شکنان و متظاهران به فساد که به نام مقتضیات زمان فساد را اشاعه می دهند، تحت نظر پلیس هستند و با آنها برخورد می شود. (9)

در قسمت دوم گفتگوی سعید مرتضوی  5 بار عبارت همجنس بازی تکرار می شود (10) که این نشان دهنده ی تاکید و هدف قرار دادن این گروه می باشد. قاضی مرتضوی به عنوان داستان دادگاه عمومی و انقلاب و به عنوان شخصی که نه تنها حقوق می داند بلکه صلاحیت تعیین مجازات به استناد مفاد قانونی را نیز کسب کرده است اظهار نظرهایی می کند که از نظر حقوقی و قانونی روشن نیستند. اگر عملی از منظر قانون جرم محسوب نشود، حق منع کردن، دستگیری و مجازات افراد بر مبنای آن وجود ندارد. ایشان چطور و بر چه پایه ای حکم به فساد جمعیتی را می دهند که جرمی مرتکب نشده اند.

همانطور که ملاحظه می شود در سال های اخیر از سوی مقام های دولتی اشاراتی در تقبیح همجنسگرایی شده است. از سوی مقام رهبری و شورای نگهبان همجنسگرایی به شدت رد شده است و آن را به عنوان فساد اخلاقی و مغایر با ارزشهای انسانی معرفی کرده اند. پس از آن یکی از مقامات قوه قضائیه در یک رسانه ی عمومی به اظهار نظر در این باره می پردازد و اخطار می دهد که با این گونه افراد برخورد خواهد شد. همزمان با اظهار نظرهای این مقام قوه قضائیه از طرف نیروی انتظامی نیز مبارزه با عوامل فساد به عنوان طرح های آتی اعلام می شود. چند روز بعد از آن در اخبار سراسری گزارشی را به مدل های مو اختصاص داده و با نشان دادن نمونه هایی از مدل های مو آنها را به شیطان پرستان، هوی متال، رپ و همجنسبازان منسوب کردند. (11) بنابراین احتمال دستگیری افرادی تحت عناوین عوامل فساد که تعریفی از آن ارائه نشده است وجود دارد و با توجه به سلسله بیانیات مقامات جمهوری اسلامی همجنسگرایان از عوامل فساد معرفی شده اند.

همجنسگرایی یک مکتب، ایدئولوژی، حزب و یا گروه نیست که اساسنامه، مرام نامه و چارچوب خاصی داشته باشد که بتوان به عضویت آن در آمد و برای توسعه ی آن تبلیغات کرد. همجنسگرایی تنها یک گرایش جنسی است و انتخابی هم نیست. اینکه برخی بر این باورند که با استفاده از ابزار تبلیغات دگرجنسگرایان، همجنسگرا می شوند کاملن غلط است. هیچ مدل مو یا لباسی در هیچ کجای دنیا برای همجنسگرایان وجود ندارد و نمی توان با تکیه بر یک عکس یا یک مجله آن مدل ها را نشان همجنسگرایی دانست. اندازه، مدل و حالت لباس و یا مو در قانون جمهوری اسلامی تعیین نشده است و تعریفی از هنجار و یا ناهنجار بودن مدل مو وجود ندارد. طبق گفته ی قاضی مرتضوی زمانی که فردی با این مشخصات به مشاوره "دعوت" می شود با نشان دادن عکس و مجلات خارجی شباهت موی او با همجنس بازان را به او نشان می دهند و این شباهت، دلیل برخورد با آنهاست. آیا آقای مرتضوی مجلات خارجی همجنسگرایان را در حجم بالایی وارد کرده و بین همه ی نیروهای پلیس پخش کرده اند؟ اگر وجود این شباهت جرم محسوب خواهد شد چرا قوه قضائیه و نیروی انتظامی اقدام به انتشار مدل هایی که آن را ناهنجار می دانند، نکرده است تا مردم تعریفی از "بد لباسی" داشته باشند.  باید توجه داشت که انتخاب مدل مو و پوشش یک سلیقه ی شخصی است و همجنسگرایان و غیر همجنسگرایان با اتکا به پوشش شان، شناسایی نمی شوند. امنیت اجتماعی برای مردم است و پلیس باید این امنیت را برای مردم فراهم کرده و با عاملان نا امنی برخورد کند نه خود مردمی که حتی نمی دانند این جمله انگلیسی بر روی لباسشان چه معنایی دارد را دستگیر و مجازات کنند.

باید متذکر شد که احتمال دستگیری و پیگرد همجنسگرایان توسط نیروهای پلیس وجود دارد و همجنسگرایان باید بیش از پیش به امنیت شخصی خود توجه کنند. تا جای امکان برای بارگزاری اطلاعات بر روی اینترنت از کافی نت ها استفاده کنند و مراقب هر گونه ارتباط مشکوکی باشند. چنانچه امکان بارگزاری مطالب از کافی نت ها را ندارند می توانند از دوستان مورد اعتماد خود که در خارچ از کشور زندگی می کنند بخواهند تا در این مورد کمکشان کنند.

 

 

 

---------------------------------------

پا نوشت:

1-       پیام رهبری به مناسبت حج، برگرفته از سایت ایرنا

   http://www2.irna.ir/occasion/haj-rahbar/fa/index.htm

2-       ادوار نیوز

    http://www.advarnews.us/politic/1050.aspx

3-       تایپ شده از روی فایل صوتی سخنرانی

4-       پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای

http://www.khamenei.ir/FA/Speech/detail.jsp?id=860413A

5-       گفتگوی فرزاد حسنی مجری برنامه ی کوله پشتی با قاضی سعید مرتضوی در شبکه سوم سیما

http://www.iransima.ir/FilmDescription.jsp?IDCode=69545&pCode=0&pType=0&place=search

6-        آقای مرتضوی مثالی از یک تی شرت آوردند و آن را منسوب به همجنسگرایان دانستند و دلیل آن را جمله ی I am object روی آن و معنی من یک مرد مفعول هستم، عنوان کردند. این برداشت معنایی به دلیل آشنا نبودن به زبان انگلیسی است چون Object در زبان انگلیسی دو معنی دارد. یکی به معنی شیئی و دیگری مفعول. جمله ی I am object یعنی من یک شیئی هستم و به هیچ عنوان نمی توان معنی من یک مرد مفعول هستم را از آن استنباط کرد. شاید در ایران نقش های جنسی را با کلمات فاعل و مفعول بیان کنند اما در انگلیسی فاعل و مفعول (Subject, Object) در دستور زبان استفاده می شود و در تفسیر تئوری های زبانی و فلسفی. نمایانگر و توصیف کننده ی نقش جنسی فرد نیست و در اصطلاحات رایج در فرهنگ هوموسکسوالیته در جوامع انگلیسی زبان، از عبارت های دیگری برای این منظور استفاده می شود.

7-       روزنامه ی خبری کیهان

 http://www.kayhannews.ir/860504/15.htm#other1500

8-       کامپیوتر نوت بوک یا لپ تاپ

9-       روزنامه ی خبری کیهان

  http://www.kayhannews.ir/860504/15.htm#other1501

10-   از دقیقه ی 54 تا 58 قسمت دوم مصاحبه در برنامه کوله پشتی

11-    اخبار سراسری شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی ایران ساعت 20:30  در تاریخ ۲۱ مرداد ۱۳۸۶

http://www.iransima.ir/FilmDescription.jsp?IDCode=72725&pCode=37&pType=2007-08-12&place=calendar

 

*  سه شنبه 1386/05/23 ساعت  8:27   | 

 

اسم وبلاگ من "آب بابا داد" بود و بعد به "بابا آب داد؟" تغییر دادم اما هنوز اسم قبل برایم معنی خاصی دارد که گذشتن آن در ذهنم همراه است با بارانی از انگیزه ی نوشتن.

نام وبلاگ را به اصل خود برگرداندم تا هم چنان ببارد.

 

- دو روز بعد -

امروز دو روز از آن تصمیم گذشت. به خاطر رعایت برخی موارد باز ناچار شدم برخلاف میلم نامش را عوض کنم.

 

*  سه شنبه 1386/05/23 ساعت  2:11   | 

 

ب  ا  و  ر 

چطوری؟

آدم چطور می تونه باور کنه/بشه؟

 

*  پنجشنبه 1386/05/18 ساعت  21:14   | 

 

ا  ع  ت  م  ا  د

چطوری؟

آدم به کی می تونه اعتماد کنه؟

 

*  پنجشنبه 1386/05/18 ساعت  21:5   | 

 

چندین جمله از رمان سووشون سیمین دانشور، بدون شرح.

 

... «بیا از نو همان خواهرهائی که بودیم بشویم. یادت هست هردومان بچه بودیم، جشن گرفتیم و آخوند آوردیم و صیغه خواهری خواندیم و نقل روی سرمان ریختند؟» ... «یوسف نی ِ قلیان را گذاشت زیر لبش و گفت:- خودتان هم وضع فعلی را ترجیح می‌دهید. اگر خود شما کمک می‌کردید - شاید کار اسکان به‌جائی می‌رسید. اما عزیزم شما عادت کرده‌اید به‌دوشیدن رعیت‌هایتان. برای شما افرادتان آدم نیستند. با گوسفندهاتان فرقی ندارند. هردو را چکی می‌فروشید.»  ... «بعضی آدم‌ها عین یک گل نایاب هستند، دیگران به‌جلوه‌شان حسد می‌برند. خیال می‌کنند این گل نایاب تمام نیروی زمین را می‌گیرد.»  ... «زری گفت:- حالا دیگه همهٔ شرط و بیع‌ها را هم کرده‌اند. نمی‌شود اسب قزل را بفرستم. چه‌کار کنم؟ عمه آهی کشید و گفت:- حالا دیگر باید برویم زیر درخت چه‌کنم بنشینیم.»  ... «عزت‌الدوله روی یک پتو که چهارتا کرده بودند، در صدر زیرزمین نشسته بود. عذر خواست که نمی‌تواند جلو پایشان برخیزد، چرا که این عرق‌النساء مزمن حتی چله تابستان دست از سرش بر نمی‌دارد.»  ... «یوسف تا چشمش به‌نان افتاد گفت:- گوساله‌ها، چه‌طور دست میرغضبشان را می‌بوسند!»  ... «آن‌روز عصر یک عده انگلیسی که تازه از لندن وارد شده بودند برای دیدار مدرسه، به‌مدرسه می‌آمدند. از صبح کلاس‌ها تعطیل شد تا نظرعلی‌بیگ فراش هندی مدرسه به‌آب و جاروی کلاس‌ها برسد.»  ... «حمله گازانبری مساوی است با تیفوس + قحطی + تقلب در امتحان. ای دیوانه‌های جهان متحد شوید.»  ... «سهراب گفت:- خانم‌زهرا که غریبه نیستند. باید انتقام می‌گرفتیم. تاکی بکِشیم؟ آن عفو عمومی‌شان، که بعد زیرش زدند و چه‌جور هم زیرش زدند. راست آمدند چپ رفتند.»  ... «دوقولوها، مینا و مرجان مثل دوتا گنجشک جیرجیر می‌کردند و دور میز صبحانه می‌پلکیدند. برای به‌دنیا آوردن آن‌ها و برادرشان خسرو بود که زری نذر کرده بود، هرشب جمعه برای زندانی‌ها و دیوانه‌های دارالمجانین نان و خرما ببرد.»  ... «این‌ها که گفتید به‌خوی ما نمی‌خواند. ما آزاد زندگی کرده‌ایم، طبیعت همیشه دم دستمان بوده. در کوه و کمرش که اسب رانده‌ایم، در دشتش که اطراق کرده‌ایم، زیر آسمانش که چادر زده‌ایم. نمی‌شود ما را در خانه زندانی کرد.»  ... «عمه نفرین کرد. نفرین کرد و گفت:- خدایا، چرا مرا لچک به‌سر آفریدی؟ اگر مرد بودم، نشان همه می‌دادم که مردانگی یعنی چه؟»  ... «کاش من‌هم اشک داشتم و جای امنی گیر می‌آوردم و برای همه غریب‌ها و غربت‌زده‌های دنیا گریه می‌کردم. برای همه آن‌ها که به‌تیر ناحق کشته شده‌اند و شبانه دزدکی به‌خاک سپرده می‌شوند.»  ... «نوشته بود که تصمیم دارد از ارتش استعفا بدهد و هرطوری شده با زن و دو پسرش برود سویس، اما ذکری از دویست تومان پولی که از یوسف به‌قرض گرفته بود نکرده بود.»  ... «وای چه ولزاریاتی! بی‌بی‌ام در یک اتاق دودری، روی یک حصیر پاره، روی یک لحاف شرنده جان می‌کند. و از گرما هی می‌گفت سوختم! نه سردابی نه آب خنکی.»  ... « نه‌شام داشتیم نه‌آب. هوا هم بسیار سرد بود و نه‌ راه پس داشتیم و نه می‌توانستیم پیش برویم.»  ...

 

*  شنبه 1386/05/13 ساعت  21:33   | 

 

دست بردم خیس و قرمز شد خون بود

بار اول نبود

 

*  یکشنبه 1386/05/07 ساعت  15:29   | 

 

وقتی دلتنگی به سراغ آسمان می رود غصه نمی خورد داد نمی زند گریه نمی کند. زیر پای دلتنگی را می شوید!

 

*  جمعه 1386/04/29 ساعت  11:21   | 

 

- بله

- کُس کش، حرومزاده، بچه کونی، کثافت پَست فطرت، حالا برای من نوکر امریکا شدی و می خوای انگشت کون امریکا کنی تا بمب بریزه تو ایران؟

- چی؟

- همین که گفتم. حالیت می کنم. پدرت رو در میارم.

- برای چی؟

- مگر نمی دونی! خودت رو زدی به اون راه! دیروز سیاست دیک چینی پیروز شده و ممکنه هر لحظه حمله کنند.

- خوب این کجاش تقصیر منه که اون برنده شده؟

- ببین، من هم همجنسگرا هستم اما کون تو یکی رو پاره می کنم. بوق بوق بوق بوق ...

- !!!

 

*  جمعه 1386/04/29 ساعت  11:15   | 

 

1

از اوضاع حقیر اگر خواسته باشید با همان کثافت و بی تکلیفی قدیم می گذرد با این فرق که چند ساعت هم به بیکاری اداری اضافه شده است. بیخود و بی جهت روزها را به شب می رسانیم و شکر قادر بی همتا را به جای می آوریم. فصلها و سالها می آیند و می روند و اگرچه ما با آنها کاری نداریم مثل این است که آنها با ما خیلی کارها دارند.

 

سه شنبه 18 مهر 1329

صادق هدایت

 

 

2

من در جواب جدا اعتراض کردم. گفتم هیچ سند و تصدیقی ندارم و در مملکتی که دزد و مارگیر و آخوند شپشوی آن سالی چندین رأس دکتر به جامعه تحویل می دهند و درجه ی دانشگاهی در آن معنا ندارد افتخار می کنم که هیچ مدرکی ندارم.

 

یکشنبه 20 تیر 1327

صادق هدایت

 

 

3

دایی مهران، که به نحو خاصی نسبت به من احساس علاقه می کرد در کنارم بود. در اتوبوس در تمام مدت در کنارم نشسته بود و دست های مرا در دست می فشرد. زن و دو بچه داشت، ولی با من چون دختری جوان رفتار می کرد.

 

جنسیت گمشده

فرخنده آقائی

نشر البرز

چاپ تهران، 1379

 

 

4

این تویی

که همراه من آمده ای

 لبهای شیک قلوه ای داری

 

بغلم کن

 

جوری بغل نکن که شاخ درختم من انگار و تو آغوش نازکی داری

 

جوری بغلم کن که انگار نازکم من و چسبانده ای به سینه ات سینه ام را لالایی می خوانی خوابم کنی که همینجور روی سینه ات باشم

 

وزیر کار نمی آید

ساقی قهرمان

زمستان 2004

 

 

5

چند روز بعد به طرف شیراز که بیشتر خاطرات دوران کودکی و نوجوانی ام از آنجا بود پرواز کردم. اما شیراز دیگر شاد و زیبا و بی خیال نبود. دلم برای دیدن خیابان ها و آشنایان قدیم پر می زد، اما سراغ هر که را از مادرم می گرفتم یا از شیراز کوچ کرده بود یا مرده بود، و یا آدرسش را گم کرده بودند.

 

داستان فرخ لقا

کتاب کلارا و من

مجموعه داستان های مهرنوش مزارعی

 

 

6

جامی به شاهد بازی معروف بود و کمال الدین حسین گازرگاهی شان سرود برخی غزلیات او را بیان کرده است. ابیاتی از چند غزل او که مسلما در باب معشوق مذکر است:

مه ترکی زبان من نداند فارسی چندان            

چو گویم بوسه ده مشکل نهد بر فارسی دندان

بتان فرزند و جامی نیست جز یعقوب غمدیده

که معشوف جمال یوسف است از جمله فرزندان

 

شاهدبازی در ادبیات فارسی

دکتر سیروس شمیسا

تهران 1381

 

*  جمعه 1386/04/29 ساعت  11:1   | 

 

اینطور:

 

سلام

می دونی، بعضی اوقات برای رفع دلتنگی شنیدن صدای کسی که دوستش داری از پیامگیر صوتی هم کافیه!

می دونستم الان نیستی و دانشگاهی ولی دلم برات تنگ شد گفتم زنگ بزنم صدات رو از پیامگیرت بشنوم

مراقب خودت باش

بوس بوس

خداحافظ

 

*  پنجشنبه 1386/04/28 ساعت  18:36   | 

 

بزن

بالا و هی پایین ببر

هی سفت شو هی شل شو

تا دقیقه شمار ها بدوند

 

 

*  دوشنبه 1386/04/18 ساعت  8:54   | 

 

بزرگراهی همین جا چند قدم آن ور تر از اتاق کوچک و تاریک و بی صدایم پُر صداست

هووفف و  هووفف ش چند قدم آن ور تر با جیک و جیک مرغ کوچک و قرمز شاخ سار خشکیده 

چینگ و چینگ می کند مدام     تا شب    از صبح

سیمان خاکستری پُل  این ور را می بَرد آن ور

می رود میان علف های سبز تا آن دور

تا خرگوش سفید پا کوتاهش 

نفهمد در کجاست و این سیگار از کجاست

 

*  سه شنبه 1386/04/12 ساعت  3:44   | 

 

آدمک های کوتاه و کپل، مدادهای به ته رسیده و نوک شکسته، قرمز و مشکی می شدند و جلوی پستوی اتاق بزرگ مادربزرگم بالا و پائین می پریدند و صدای بنگ بنگ شان اعصابم را خرد می کرد.

اسب سفیدی که بالای کوه سرسبزی ایستاده بود شیحه کشان به سمتم می آمد و من ایستاده بودم.

آن مرد ریش سفید و مهربان که در زیر درخت تنومند پیر ایستاده بود، با من حرف می زد اما صدای شر شر آب رودخانه و ورجه وورجه های این مدادها نمی گذاشت که بشنوم. آن طرف رود را اشاره می کرد و با لبخندی مهربان غیب می شد.

دنبالش می دویدم.

کلبه ی کوچک چوبی ای در میان جنگل مال من شده بود و کسی درش را می زد. پشت در همان مرد سفید پوش و ریش سفید قبل بود که لبخند می زد و مدام می گفت کنار تو هستم نترس، بمان، نرو.

هوا گرم بود.

گرمم شده بود.

می لرزیدم.

سرد بود.

یخ کرده بودم.

مادرم به صورتش می زد که وای از دستم رفت.

دکتر می گفت چهل و پنج درجه شده، باید به سی سی یو برود.

مرد سفید پوش هم ایستاده بود و باز می خندید.

بلند شدم و پنجره را باز کردم اما مرد سفید پوش دستم را گرفت و به تخت برگرداند.

چشمانم را بست و گفت تا به حال بسطام آمده ای؟

سردم شده بود، مادرم باز کیسه ی یخ می خواست.

سرم را به سختی تکان دادم  و گفتم مامان چقدر حالم بد بود!

 

*  یکشنبه 1386/04/10 ساعت  11:38   | 

 

دلم درد می کند!

ای دل بدبخت که باید برای همه چیز درد بگیری.

می خواهم کشی از دور اسکناس صد تومانی بردارم و  دور موهایم بپیچم. بعد سرم را در یک سطل سبز پلاستیکی راه راه که کیسه پلاستیکی سفیدی کف آن را پوشیده طوری فرو کنم که گردنم دسته اش را حس کند. عُق بزنم. نه یک بار و دو بار. عُق بزنم به هر چه مردی و نامردی است به هرچه زنی و نازنی است. عُق بزنم به محکومیت های بی دادگاه، به بی اعتمادی ها، کله خری ها. نفسی تازه کنم و باز عُق بزنم به اعتراض های بی پایه، فحش های بی نگاه، فریادهای بی دلیل. آبی به دست و صورتم بزنم و بلند شوم. دستم را محکم در جیبم نگه دارم تا انگشت به دهن نبرم برای عُق زدن دوباره به...

 

*  سه شنبه 1386/04/05 ساعت  10:30   | 

 

- داستان خیلی کوتاه -

من را به سختی بالا نگه داشته بود. خیلی سعی می کرد که ترسش را پنهان کند. خون از پارگی پاچه اش شر کرده بود. با صدای لرزان داد می زد که “به ابالفضل اگر دست به من بزنی می زنم توی سرت.”

مردک عوضی خنده ای تمسخر آمیز کرد و کلی دستش را این جیب و آن جیب کرد تا تیزی اش درآمد. زیپ شلوارش را پائین کشید و داشت نزدیک می شد که دنگ خوردم به سرش و روی زمین افتادم و دیگر هیچ چیز جز صدای جیغ و داد پسرک جوان را نشنیدم.

 

*  دوشنبه 1386/03/28 ساعت  19:25   | 

 

- داستان خیلی کوتاه -

مسعود از میان پیغمبرها جرجیس را انتخاب کرده بود. نزدیک بود کمربند زیر شکمش پاره شود. بوی مشروب می داد. قیژ قیژ کرسی های چوبی محوطه غذاخوری و جیک جیک پرنده ها کمک می کرد تا صدای آروق زدن هایش را دیگران نشنوند. گرگ و میش که شد کرکره ی مغازه را پائین کشید و مسعود را مجبور کرد چند صندلی کنار هم بگذارد تا باز روی یک بخت برگشته ی دیگر بپاشد. مسعود دست هایش را روی صورتش گذاشته بود و چشمانش را از ترس آب و یا شاید آبرو محکم بسته بود. دفعه قبل 685 هزار تومن دیگر مانده بود و الان 680 هزار تومن یعنی 136 بار صدای کرکره.

اگر روی شیشه نوشته نشده بودم، حسابش را صاف می کردم.

 

*  دوشنبه 1386/03/28 ساعت  19:11   | 

 

دستان زبرم که

سینه ی نرم و پر مویش را چنان

چنان می نوازد که خون

خون دیواره ی رگ را

چشمانم که می گردد می چرخد می رود

می چرد میان چین و چروک های بازو

می ماند میان کشاله ی گردن

می لیسد رگ های نازک گوش

می بوید  زبانی که لغزیده بیرون

داغ است برق نگاه چشمان سیاه

سرد است عرق هق هق افتاده ی تن

می سوزد

انگشتان باریک و دراز می رود تا حلق م را بخاراند

لبان سرخ می آید تا تب دار کند تن را

مرده ام  سردم  بی روح

زنده می کند  گرم  عاشق

موی ساق سفتش لم داده بر پشتی نرم

آتشم می زند

بیا  بیا

شاید بیاید

شاید

 

دهم ژوئن 2007

 

 

سیاوش گفت که یک "که" در آخر خط اول اضافه کنم تا خط اول و سوم دنباله ی هم شوند : دستان زبرم (که)

همچنین یک "که" در خط پنجم بگذارم : چشمانم (که) می گردد می چرخد می رود

در خط هفدم از موی ساق شروع کنم: "ساق سفت و پرمویش لم داده بر پشتی نرم" بشود موی ساق سفتش لم داده بر پشتی نرم

عبدالرضا گفت "آتش می زند جان را" به "آتش می زند" تغییر دهم

ماه گل گفت که "می سوزد، آتش می زند تب را" را به "می سوزد" تغییر دهم

ساقی گفت "می بوید زبان داغ بیرون آمده" را به "می بوید زبانی که لغزیده بیرون" تغییر دهم چون در حالت اول تصویری زیبا نمی سازد

ساقی گفت "سینه های نرم" را در خط دوم به "سینه ی نرم" تغییر دهم

 

شما چه می گوئید؟

 

*  سه شنبه 1386/03/22 ساعت  12:31   |